تبليغاتX
اتــاقِ خـالـــــــي
هـيــچ اگر سايه پذيرد ، ما همان سايه ي هيچيم

مطلب این پست رو به دلائلی حذف کردم ولی کامنت ها رو به حرمت انگشت های مبارک دوستان که برای نقد نوشته م روی کیبورد لغزیده، حفظ می کنم.


ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 10 توسط مَـــه آرا ســعـــيـدي |

ديگه وقت درس خوندن ما هم رسيد.

( جوراب مطالعه هايم كو؟... چه كسي بود صدا زد مه آرا !؟ )

به قول پريسا ميرم تا لباس مشق ها و جوراب مطالعه هام رو بپوشم و كمر همت رو خورد كنم واس امتحان كارداني!

دركل ۶۰ نفر بيشتر تو رشته ي ما پذيرش نداره! فقط هم ۳۶ نفرش تو تهرانه!

بريم ببينيم دنيا دست كيه!

تا اون موقع ( ۴ مرداد ) خــــــــــــودافظي!

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 18 توسط مَـــه آرا ســعـــيـدي |

بــــــر نـمــــي آيد نـــواي دلــــكش، از نـــــــاي شكسته

آري... از بـشـــكــــــســـــتـــه، نايَـــد غير آواي شكسته

 

درخـــور شـــــادي نـمــي باشد دلِ بـشــكستـه ي من

مِــي، نــشــــايـــد ريـخــتـــن، هرگز به ميناي شكسته

...

..

.

مــي كند صـــورت، تـفــــاوت... ورنه پيش اهـل مــعــني

هست يكسان، « ياي » نستعليق با « ياي » شكسته!

.

..

...

نـــادرســــــتِ خـــودنـــــمـــــــــا را رونـقِ بــــازار نــبـــود

مــشــتــــري، چـنـــدان نـخواهد داشت كالاي شكسته

 

از شكستن، افـتــد هـرچـيــزي از قـيــمـت، بـه جــز دل

آري... اين بشكسته، ممتاز است از اشياي شكستـه

لينك ثابت نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 19 توسط مَـــه آرا ســعـــيـدي

مقوله ي عشق، از اون دست مواردي هست كه همه به نوعي درموردش نظريه پردازي كردن

مثلاً تو ايران ما، ميگن عشق واقعي اونه كه به ازدواج منتهي بشه

ولي تو غرب، ازدواج و عشق، دو مقوله ي كاملاً جدا محسوب ميشن كه البته امكان يكي شدنشون هم وجود داره.

و خلاصه همه به نحوي سعي كردن كه عشق رو " تعريف " كنن.

 

اما من اصولاً با تعريف كردن مواردي اينچنين، مخالفم.

چون مثلا وقتي عشق رو تعريف ميكنيم، يه چارچوب براش ميسازيم و هرچيزي كه خارج از اون قرار بگيره

از نظر ما عشق محسوب نميشه!

درواقع ما با تعريف كردن عشق، اون رو محدود ميكنيم به همون تعريف!

 

مثلاً وقتي من ميگم عشق، آبيه، ديگه اين حرف شكسپير رو نميپذيرم كه ميگه:

مردم ميگويند عشق، آبيست

اما من ميگويم عشق، سياه است

چون آن را در چشمان تو ديده ام!

 

كاري كه من الان ميخوام انجام بدم، " تعريف كردن عشق " نيست

بلكه " از عشق، تعريف كردن " هست!

من نميدونم عشق چيه، نميدونم از كجا مياد، نميدونم قراره آدم باهاش كجا بره

يعني اونو محدود به هيچ تعريفي نميكنم

ولي ميخوام ازش حرف بزنم... ازش تعريف كنم.

 

همه ي دانشمندها و فيلسوفها ميگن هستي، بر پايه ي نيرو ساخته شده.

طبق يه سري فرمول ها، دارن حول محور خلقت و پيدايش زمين تحقيق ميكنن

و ميگن كه مثلاً پيدايش سياره ها از منفجر شدن خورشيد آغاز شده.

ولي من ميخوام از آفرينش حرف بزنم... از كار خدا.

خدا ميگه من زمين و آسمان و هراونچه در اونهاس آفريدم!

 

ميخوام اينو بگم:

اون چيزي كه تو دنياي فرماليته ي دانش بشري، بهش ميگن پيدايش و منشأ اون رو " نيرو " ميدونن،

تو دفتر و دستك خدا، بهش ميگن آفرينش و بر پايه ي هيچ چيزي نيست جز عشق!

 

عشق باعث تجمع ميشه.

هرجا عشق باشه، چند چيز دخيل هستن و نه فقط يك چيز.

عشق، انفرادي نيست.

عشق مثل بازي « نون بيار كباب ببر » مي مونه، يه نفري نميشه انجامش داد!

 

عشق باعث گردش ميشه،

گردش، جاذبه بوجود مياره

و گردش و جاذبه به نور منتهي ميشه!

 

يه مثال ساده ميزنم درمورد عشقي كه باعث ادامه ي حيات زمين ميشه.

گردش: زمين دور خورشيد ميچرخه

جاذبه: چرخش زمين به دور خورشيد، باعث بوجود اومدن نيروي جاذبه ميشه

جاذبه اي كه باعث ميشه زمين در هوا معلق بمونه و در عين حال با نيروي گرانشي خورشيد هم

نوعي دافعه بوجود مياره؛ براي جلوگيري از نزديك شدن بيش از حد زمين به خورشيد!

نور: در اينجا همون حياتي هست كه بر روي زمين وجود داره!

 

اما نكته ي جالب اينه كه براي عاشق بودن، ما بايد اول عاشق خودمون باشيم.

فكر كنيد يكي به شما بگه :

من خودم رو يه ذره هم دوست ندارم، اما تو رو بيشتر از خودم دوست دارم!

يعني  اون خودشو هيچي دوست نداره. اما تو رو بيشتر از اين هيچي دوست داره!

بيشتر از هيچي، چي ميتونه باشه؟؟

 

دقت كردين به زمين؟

اونم اول دور خودش ميچرخه، بعد دور خورشيدش!

ولي يه كم اونورتر، ماه هيچوقت دور خودش نميچرخه ( حركت وضعي نداره بلكه انتقاليه فقط )

و اين نچرخيدن به دور خود، باعث ميشه زمين ( معشوقه ي ماه! ) هيچ وقت نتونه اون طرف صورت ماه رو ببينه!

 

اينا چيزاييه كه من از عشق ميدونم.

گرچه قلم را آن زبان نبود كه سِـرِّ عشق گويد باز!

ولي ميدونم كه عشق

هميشه ميچرخه و جاذبه داره و حيات ( نور ) ميبخشه.

عشق جريان داره... راكد نيست!

 

نبايد از عاشق شدن ترسيد.

به قول عمو حافظ، به عزم مرحله ي عشق، پيش نِـه قدمي

كه سودها كني، ار اين سفر، تواني كرد!

 

نبايد به اين فكر كرد كه عشق، به وصل ختم ميشه يا انتهاش فصله!

عشق، خودش هدفه! حالا چه به وصال ختم بشه و چه نشه.

 

البته عمو حافظ يه حرف خوب ديگه هم ميزنه و ميگه:

نه هر كه سر بتراشد، قلندري داند!

 

هرچيزي رو هم نبايد عشق فرض كرد!

اگه يه روز با يكي چشم تو چشم شدين و قلبتون به تالاپ و تولوپ افتاد

و دستهاتون عرق كرد و قرمز شدين، فوري توهم برتون نداره كه عاشق شدين!

از نظر علمي، اين تحولات دروني! سرمنشأش يه ماده هست بنام « فنيل اتيلامين » ( PEA )

كه از خونواده ي آمفي تامين هاست و توسط سيستم عصبي ترشح ميشه

و دقيقاً همون عاملي هست كه باعث تعريق كف دستها و احساس دل آشوبي و افزايش ضربان قلب ميشه!

اگه اينطوري شدين، بدونيد كه فقط يه نوع واكنش عصبي هست!!!

 

ولي خب، از همين ها هم ميشه " سو ء استفاده" كرد  براي عاشق كردن!!!

چون اين ماده ( PEA ) از طريق نگاه چشم تو چشم هم ميتونه منتشر بشه

پس هروقت خواستين كسي رو عاشق كنيد، زياد و مستقيم تو چشاش نگاه كنيد!

براي مثال ميتونم به شوي زليخاي سعيد محمدي اشاره كنم كه در فاصله ي

10 سانتي متري دختره ايستاده بود و براش شعر ميخوند!!!

( البته شما اين كار رو سعي كنيد كه انجام نديد چون حقيقتاً خيلي حركت ضايعيه! )

البته اين احتمال هم زياده كه با اين كار، متهم به صفاتي مثل

 " چشم چروني " و " چشم سفيدي " هم بشيد!

به هرحال من هيچ ضمانتي واس حرفام ندارم و فقط چيزايي رو كه ميدونستم در اختيارتون گذاشتم!

خدا آخر و عاقبت همه مون رو به خير كنه! 

 

اما دور از شوخي، نكته ي ظريف ديگه اي كه درمورد عشق وجود داره اينه كه:

عشق، آزادي مياره و نه اسارت!

عاشق واقعي، كسي هست كه هرچي آزادي تو دنياست براي معشوقش بخواد

و نخواد كه اون رو محدود به خودش بكنه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و ...

     عاشق گشتن و عاشق نمودن

                                              سخت، دشوار است!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پيوست:

 

شايد بد نباشه براي جلوگيري از هرنوع كج انديشي دوستان!

 در مورد اهداف بنده از قرار دادن پست هاي اخير

كه هركدوم به نوعي در رابطه با دل و عشق و قلب و تير بوده!

عرض كنم خدمتتون كه هيچ خبر خاصي نيست!

فقط يه موده!

LOVE MOOD

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 16 توسط مَـــه آرا ســعـــيـدي |

مي نويسم...

مي نويسم از تو !

تا تنِ كاغذِ من، جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گريه... اين گريه اگر بگذارد...!

با تو از روز ازل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل كافي نيست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

مي نويسم... همه ي هق هق تنهايي را

تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي

تا تو ... در همهمه، همراه سكوتم باشي

... به مريمِ خلوتِ عشق

تو تنها برسي!

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 13 توسط مَـــه آرا ســعـــيـدي